مرکب همسرداری مشاهده حساسیت مردان زندگی

مرکب: همسرداری مشاهده حساسیت مردان زندگی

گت بلاگز اخبار حوادث جنایت هولنـاک پسـر سلاخ

پیدا شدن سر بریده یک مرد داخل کانال آب در رباط‌کریم و ساعتی بعد کشف شدن جنازه بدون سر یک مرد پشت فرمان پراید در فاصله 200 متری از کانال آب، تکه‌های ترسناک از پا

جنایت هولنـاک پسـر سلاخ

جنایت هولنـاک پسـر سلاخ

عبارات مهم : خانواده

پیدا شدن سر بریده یک مرد داخل کانال آب در رباط کریم و ساعتی بعد کشف شدن جنازه بدون سر یک مرد پشت فرمان پراید در فاصله 200 متری از کانال آب، تکه های ترسناک از پازل جنایتی بود که هیچ کس فکر نمی کرد به دست یک پسر 17 ساله رقم خورده باشد.

این پسر افغان که مرد 28 ساله را کشته و جنایتی وحشتناک را رقم زده می گوید جهت رهایی از سلطه گری های قربانی دست به چنین کاری زده است.

جنایت هولنـاک پسـر سلاخ

گفت وگوی اختصاصی تپش با این متهم نوجوان را می خوانید.

چند سال داری؟

متولد سال 78 هستم. الان 18ساله ام و هنگامی که دست به قتل زدم 17سال داشتم.

پیدا شدن سر بریده یک مرد داخل کانال آب در رباط‌کریم و ساعتی بعد کشف شدن جنازه بدون سر یک مرد پشت فرمان پراید در فاصله 200 متری از کانال آب، تکه‌های ترسناک از پا

چقدر درس خوانده ای؟

تا اول راهنمایی درس خوانده ام.

چرا ادامه تحصیل ندادی؟

با آن که در کشور عزیزمان ایران به دنیا آمدم ولی چون پدر و مادرم افغان بودند، نتوانستند برایم شناسنامه بگیرند. به همین علت بدون شناسنامه نمی توانستم براحتی درس بخوانم. به خاطر این مسئله بعد از اول راهنمایی ترک تحصیل کردم.

جنایت هولنـاک پسـر سلاخ

پس بدون شناسنامه چطور توانستی تا اول راهنمایی درس بخوانی؟

تا اول راهنمایی وضع مالی پدرم بهتر بود. به همین علت به مدرسه پول می دادیم تا بتوانم در آنجا درس بخوانم.

پیدا شدن سر بریده یک مرد داخل کانال آب در رباط‌کریم و ساعتی بعد کشف شدن جنازه بدون سر یک مرد پشت فرمان پراید در فاصله 200 متری از کانال آب، تکه‌های ترسناک از پا

بعد از ترک تحصیل چه کار کردی؟

در یک کشتارگاه مشغول به کار شدم. من گوسفندها را سلاخی می کردم.

این کار ناراحتت نمی کرد؟

جنایت هولنـاک پسـر سلاخ

اوایل که مشغول به کار شده است بودم 12 سال داشتم. این کار ناراحتم می کرد، ولی بعد از مدتی عادت کردم. گوسفندهای کشته شده است را به من می سپردند تا پوست آنها را جدا کنم.

چند خواهر و برادر داری؟

شش خواهر و برادر دارم که همگی از من کوچک تر هستند. پدرم چند سالی است که دیسک کمر دارد و از کار افتاده شده. مادرم هم بیمار است به همین علت من نان آور خانواده بودم.

چطور با مقتول آشنا شدی؟

او هم در کشتارگاه کار می کرد. با آن که ایرانی و 11سال از من بزرگ تر بود ولی با من دوست شده است بود. بعدها فهمیدم با نوجوانان های افغان دیگری هم دوست است.

رابطه تان چطور بود؟

من با مصطفی رفت و آمد داشتم و چند بار با او بیرون ر فته بودم ولی یک روز از من خواست تا با هم جهت تفریح به بیرون از رباط کریم برویم. من هم قبول کردم. او با ماشین پراید دنبالم آمد و با هم به بیرون از رباط کریم رفتیم. او در بین راه آبمیوه ای به من تعارف کرد که هنگامی که آن را خوردم، بیهوش شدم. هنگامی که به هوش آمدم متوجه شدم مرا آزار داده است.

با مصطفی درگیر شدی؟

من که شوکه شده است بودم به او اعتراض کردم، ولی او گفت از من فیلم گرفته و اگر در این باره با کسی حرف بزنم فیلم را پخش می کند و آبرویم را می برد. من هم مجبور شدم سکوت کنم، ولی این ماجرا تاثیر بدی در روحیه ام گذاشته بود و از مصطفی می ترسیدم.

به همین علت دست به قتل زدی؟

نه، من چند بار از او خواستم فیلم را به من بدهد، ولی قبول نکرد. تا این که آخرین بار جهت گرفتن فیلم با او قرار گذاشتم. ساعت ده شب هشتم خرداد 95 بود که او با ماشین دنبالم آمد. من که از مصطفی وحشت داشتم روی صندلی عقب پراید نشستم ولی او از من خواست به صندلی جلو بروم .وقتی قبول نکردم عصبانی شد. او بار دیگر پیشنهاد بی شرمانه ای مطرح کرد که کنترل اعصابم را از دست دادم. من جهت رهایی از وحشتی که از مصطفی داشتم با چاقویی که آن را از قبل در جیبم پنهان کرده بودم یک ضربه به گردن او زدم.

همیشه چاقو همراه داشتی؟

نه، من از مصطفی می ترسیدم آن روز چاقوی سلاخی را در جیبم گذاشته بودم تا اگر تهدیدم کرد بتوانم از خودم دفاع کنم.

چرا هنگامی که یک ضربه به گردن مصطفی زدی او را رها نکردی و سرش را هم بریدی؟

نمی دانم. با نخستین ضربه خون مانند فواره از گردنش بیرون زد. آنجا بود که فهمیدم چاقو به شاهرگ او برخورد کرده، ترسیده بودم و مصطفی در حال جان دادن بود. به همین علت با چاقو سرش را از بدنش جدا کردم. سر را 200 متر آن طرف تر به داخل کانال آب انداختم و

به منزل برگشتم.

به خانواده ات حرفی نزدی؟

نه خیلی ترسیده بودم. شب را تا صبح نخوابیدم. مدام تصویر مصطفی از برابر چشمانم رد می شد.

چرا هرگز فیلم سیاهی که مدعی هستی مصطفی از تو تهیه کرده پیدا نشد؟

من آن شب جهت بعد گرفتن فیلم با مصطفی قرار داشتم. به همین علت ماشین را گشتم، ولی فیلم را به دست نیاوردم. نمی دانم مصطفی فیلم را کجا پنهان کرده بود. او مرد بدنامی بود که بعد فهمیدم چند پسر افغان دیگر را هم آزار داده است.

اگر او مرد بدنامی بود آیا همراهش جهت تفریح به بیرون از شهر رفتی؟

آن وقت حرفی راجع به او نشنیده بودم. بعد از این که نخستین بار مرا آزار داد این ماجرا را به یکی از دوستانم گفتم. آن موقع بود که فهمیدم چند پسر نوجوان افغان دیگر نیز به دام او افتاده اند.

چرا همان موقع از او شکایت نکردی؟

من حتی شناسنامه ای نداشتم که بتوانم درس بخوانم به همین علت می دانستم اگر شکایت کنم هم راه به جایی نمی برم.

برای انتقام گیری دوباره با مصطفی قرار گذاشتی؟

نه من قصد کشتن او را نداشتم فقط می خواستم فیلم را ازاو بگیرم تا دیگر نتواند مرا ترساندن به آبروریزی کند ولی پیشنهاد بی شرمانه را مطرح کرد و من جهت دفاع از خودم ناچار شدم یک ضربه چاقو به او بزنم.

چطور دستگیر شدی؟

وقتی جنازه او پیدا شده است بود پلیس تلفن همراهش را بررسی کرد.من و چند نفر از کارگران کشتارگاه که او با او تماس گرفته بودیم همگی بازداشت شدیم. چند روزی سکوت کردم، ولی بالاخره ناچار شدم حقیقت را بگویم.

خانواده ات به ملاقاتت می آیند؟

خیلی کم. پدر و مادرم بیمار هستند و برایشان سخت است به کانون بیایند.

برای جلب رضایت اولیای دم چه کار کرده ای؟

پدر و مادر و خواهر مصطفی جهت قصاص اصرار دارند. آنها می گویند من به دروغ ماجرای آزار را مطرح کرده ام. آنها می گویند به هیچ قیمتی راضی به گذشت نیستند ولی من جهت دفاع از خودم مجبور به این کار بودم.

می دانستی مجازات قتل، اعدام است؟

نه، فکر می کردم مجازات کسی که دست به قتل بزند زندان است ولی حالا در کانون اصلاح و تربیت این عنوان را فهمیده ام. حالا متوجه شده است ام که نباید دست به چنین کاری می زدم.

پشیمانی؟

خیلی. هنوز نمی دانم آیا او را کشتم. کاش به پلیس اطلاع می دادم و این طور آینده خودم را تباه نمی کردم.

جام جم آنلاین

واژه های کلیدی: خانواده | راهنمایی | شناسنامه | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz